theme


ن : حميد

مقام شهدا

درباره مقامات و كرامات شهدا، روایات و احادیث فراوانی

وجود دارد اما چند نمونه مستند دوره خودمان که مشهور

هم هستند:

1- شهیدی که تربتش بوی مشک می‌دهد :

مزار شهید سید احمد پلارک در میان سی هزار شهید آرمیده در

بهشت زهرا از ویژگی بارزی برخوردار است که باعث ازدحام همیشگی

زائران مشتاق بر گرد آن می شود. تربت پاک این بسیجی شهید

همیشه معطر به رایحه مشک است و این عطر همواره از مرقد او به

مشام می رسد.

آیت الله بهجت (ره) درباره شهید سیداحمد پلارک فرمودند:

يكي از نهر هاي بهشت از زير مزار ايشون رد ميشه..حتما بريد و

مزارشون رو زيارت كنيد .

۲- شهيدي كه هنگام دفن خنديد :

وقتی صلوات مردمی که برای تشییع پیکر محمد رضا دیرینه ی حقیقی

آمده بودند تمام شد، پیکر شهید به آرامی از داخل تابوت درون قبر قرار

داده شد. لحظاتی بعد محمد رضا آرام تر ازهمیشه درون قبر خوابیده بود.

تا این لحظه همه چیز روال عادی خود را طی می کرد اما هنوز فرازهای

اول تلقین تمام نشده بود که عموی شهید فریاد زد: «الله اکبر! شهید

می خندد!» او که خم شده بود تا برای آخرین بار چهره ی پاک، آرام و

نورانی محمد رضا را ببیند، متوجه شده بودکه لب های محمد رضا در حال

تکان خوردن است و دو لب او که به هم قفل و کاملاً بسته شده بود ،در

حال باز شدن و جدا شدن است و دندان های محمدرضا یکی پس از

دیگری در حال نمایان و ظاهرشدن است.

عموی او می گفت: ابتدا خیال کردم لغزش حلقه های اشک در چشمان

من است که باعث می شود لب های شهید را در حال حرکت ببینم، با

آستین، اشک هایم را پاک کردم و متوجه شدم که اشتباه نکردم.

لب های او در حال باز شدن بود و گونه های او گل می انداخت.

پدر و مادر شهید را خبر کردند. آنها هم آمدند و به چهره ی پاک فرزند

دلبندشان نگریستند. اشک شوق از دیدن چنین منظره ای به یک باره

بار غم و رنج فراق محمدرضا را از دل آن ها بیرون آورد. مادرش فریاد زد:

«بگذارید همه بیایند و این کرامت الهی را ببینند»

تمام کسانی که برای تشییع پیکر شهید به بهشت آباد اهواز آمده بودند،

یکی پس از دیگری بالای قبر محمدرضا آمده و لبخند زیبای او را به چشم

دیدند. روی قبر را پوشاندند، درحالی که دیگر آن لب ها بسته نشد و تبسم

شیرین و لب های باز شده ی شهید باقی بود.


دست نوشته ی شهید در دفترچه ی یادداشت:

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را گو همه باد ببر
روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر


۳- شهیدی كه نشانی قبرش را داد :

شهید حمید (حسین) عرب نژاد در عملیات بیت المقدس، سلاح

آرپی جی بردوش داشت و به شکار تانکهای بعثی پرداخت و یک شب

مانده به آزادی خرمشهر، خودش را از قید دنیا آزاد نمود و به ملاء اعلا

پیوست. شهید عرب نژاد در این عملیات مفقودالاثر گردید...

آقای یزدی زاده از اهالی کاظم آباد (35 کیلومتری کرمان) می گوید:

شبی داشتم از تلوزیون مراسم تشییع شهدا را تماشا می کردم، دلم

گرفت و حال عجیبی به من دست داد با خودم گفتم کاش من هم در

جمع این مردم برای تشییع و خاکسپاری شهدا حاضر بودم با همان حال

خوابیدم . در عالم خواب همان تشییع با شکوه را دیدم ولی با عظمت تر

پس از تشییع ، یک برادر پاسدار آمد و گفت با شما کار دارند.

وقتی رفتم، به من گفتند شما باید خاکسپاری شهدا را انجام دهی. شروع

کردم زیر لب اشعاری از امام حسین(ع) و گودال قتلگاه زمزمه کردم و شهدا

را داخل قبر قرار می دادم. سومین شهید را که گذاشتم یک دفعه متوجه

شدم قبر روشن و به اندازه یک اتاق بزرگ شد و شهید بر تختی نشست

ترس بر من غلبه کرد خواستم از قبر خارج شوم و یک دفعه به خودم آمدم

و گفتم که شهید که ترس ندارد.

برگشتم شهید به من گفت همان شعر هایی که زمزمه می کردی بخوان

من می خواندم و او سینه می زد.پس از چند لحظه گفت: فلانی از تو یک

خواهش دارم من حسین پسر اکبر هستم ، بچه خانوک(ازتوابع استان کرمان).

باید بری به پدرم بگویی که من در اینجا دفن هستم و نفر سومم.

تاکید کرد که حتما بروم و در مقابل به من قول شفاعت داد. از خواب

بیدار شدم. گریه می کردم ساعت ۵ بامداد بود. خانمم بیدار شد برای او خوابم

را تعریف کردم. دو روز بعد از برادر عیالم خواستم که او برود و خانواده شهید

خبر بدهید ، گذشت و خبری نشد. خودم رفتم خانوک از چند نفر سوال کردم

اما با توجه به گذشت ۲۴ سال کسی یادش نبود. همسرم گفت باید از یک فرد

مسن تر بپرسی . یک نفر داشت از روبرو می آمد، از او سوال کردم آیا شما

شهیدی به نام حسین پسر اکبر می شناسی که مفقود باشد. گفت بله پسر

خواهرم هست. گفتم با پدر ایشان کار دارم. داشتیم صحبت می کردیم که

ماشینی رسید. اتفاقا اکبر آقا پدر شهید بود و به اتفاق هم به خانه ایشان

رفتیم و من جریان خواب را تعریف کردم.

چند عکس شهید آنجا بود به همسرم در گوشی گفتم شهیدی که خواب

دیدم بین اینها نیست پدرشهید متوجه شد و رفت عکس دیگری را آورد و

دیدم همان عکس شهیدی است که من درخواب دیده ام.

یکی از همرزمان شهید درادامه این جریان می گوید: پدر شهید با من تماس

گرفت و موضوع خواب را گفت. بنا شد در این خصوص تحقیق شود. بلافاصله

از طریق هیات مددکاری ایثارگران کرمان جناب سرهنگ ورزنده شماره ستاد

معراج را پیدا کردم و پس از چند روز توانستم با مسئول امور شهدا صحبت کنم.

پرسیدم آیا به تازگی تشییع پیکر شهید در تهران داشته اید؟ گفت بله پنج شهید

در روز شهادت مولا امیرالمومنین (ع) تشییع و در خیابان ایران محله پامنار

مسجد فائق دفن شده اند. مشخصات شهدا را خواستم (مشخصاتی مثل محل

شهادت، نام لشکر یا تیپ، سن با توجه به آزمایش پزشکی قانونی)

وقتی مشخصات را خواند.سومین شهید مربوط به ثارالله کرمان بود و سن وی

۱۶ ساله و محل شهادت هم درست بود. با همرزم دیگر شهید سرهنگ شهریاری

و برادران عملیات جناب سرهنگ ندافیان نقشه منطقه عملیاتی و محل شهادت

وی را تست کردیم و یقینمان بیشتر شد. بلافاصله با دفتر سردار باقرزاده مسئول

پیگیری کمیسیون امور مفقودین مکاتبه نموده و جریان را به اطلاع ایشان رساندیم.

با پیگیری های که شد ایشان گفتند: خانواده شهید را جهت زیارت به تهران اعزام

نمائید. به اتفاق خانواده شهید جهت زیارت قبرش به تهران رفتیم .معلوم شد شهید

بزرگوار حمید(حسین) عرب نژاد پس از حدود ۲۴ سال مفقودیت روی دست روزه داران

محله پامنار تهران در روز شهادت مولا امیرالمومنین علی(ع) تشییع و در مسجد فائق

به خاک سپرده شده است.



:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس