theme


ن : حميد

روز شمار نهضت حسینی(اول محرم تا اربعین حسینی)

اول محرم ؛ آغاز ماه حزن و اندوه اهل بیت علیهم‌السلام

امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند: «همین که ماه محرم فرا

می‌رسید، لبخند از لبان پدرم محو می‌شد و دیگر کسی ایشان

را متبسم نمی‌دید»


دوم محرم؛ ورود کاروان امام حسین علیه‌السلام به کربلا

گفته‌اند چون کاروان امام حسین(ع) به کربلا رسید، اسب آن حضرت

از حرکت ایستاد. امام پرسید نام این سرزمین چیست؟

پاسخ دادند: «غاضریه» فرمود: نام دیگری هم دارد؟ گفتند:

«شاطی الفرات» دوباره فرمودند: «اسم دیگر چطور؟» گفتند: «کربلا»؛

امام آهی از دل کشیدند و فرمودند: «اللهم انی اعوذبک من الکرب والبلاء»


سوم محرم؛ ورود سپاه عمربن سعد به کربلا

پس از آنکه سپاه حر، امام حسین علیه‌السلام و یارانش را در کربلا

محاصره کرد، عبیدالله بن زیاد فرماندهی سپاه یزید را بر عهده

عمربن سعد گذاشت، او هم در سوم محرم، با شش هزار نیروی

جنگی به کربلا آمد.

نامه امام حسین(ع) برای اهل کوفه و شهادت قیس بن مُسَهر

در سوم محرم، امام حسین علیه‌السلام نامه‌ای به اهل کوفه نوشت

و در ضمن آن به یادآوری نامه‌ها و دعوت‌های پی‌درپی آنان پرداخت و

از آن‌ها خواست که بر بیعت و پیمان خود ثابت باشند و آن حضرت را

یاری کنند؛ ولی مأموران عبیدالله، قیس بن مُسَهر صیداوی را که حامل

نامه امام(ع) بود، در بین راه دستگیر و او را به شهادت رساندند.

خریداری بخشی از خاک سرزمین کربلا توسط امام حسین(ع)

امام حسین علیه‌السلام، بخشی از خاک سرزمین کربلا را که مرقد

مطهرشان هم‌اکنون در آن واقع شده است، از اهل نینوا به قیمت

شصت ‌هزار درهم و بسیار بیش‌تر از ارزش زمین از آن‌ها خریداری کرد

به شرط آن ‌که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی کرده و زائران او را

تا سه روز میهمانی کنند.


چهارم محرم؛ سخنرانی عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه

در روز چهارم محرم، عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه سخنرانی کرد

و مردم را در صورت یاری امام حسین علیه‌السلام تهدید به قتل و

اعدام کرد و فتوای شریح قاضی را مبنی بر مباح بودن خون امام

حسین علیه‌السلام خواند و دستور داد تا همه راه‌های ورودی و

خروجی کوفه را ببندند.


ششم محرم؛ گفت‌وگوی حبیب بن مظاهر با قبیله بنی‌اسد

ششم محرم، حبیب بن مظاهر، با اجازه امام حسین علیه‌السلام

با قبیله بنی‌اسد به گفتگو پرداخت و از آنان برای یاری امام (ع) دعوت

کرد ولی با کارشکنی جاسوسان عمربن سعد، این گفت‌وگوها

نتیجه‌ای نداشت.


هفتم محرم؛ ممنوعیت آب فرات برای کاروان امام حسین (ع)

در این روز طبق دستور عبیدالله بن زیاد، سپاهیان عمربن سعد از جریان

آب فرات به سمت خیمه‌های امام حسین علیه‌السلام جلوگیری کردند.

گفته‌اند که حجاج زبیدی به همراه پانصد سوار، بر رودخانه فرات مسلط

شدند و جریان آب را بر خیمه‌های امام علیه‌السلام بستند.


هشتم محرم؛ ملاقات امام حسین علیه‌السلام با عمر بن سعد

از آنجا که امام حسین علیه‌السلام به هیچ رو راضی به وقوع جنگ نبود

و تلاش می‌کرد تا از ایجاد درگیری جلوگیری شود، در روز هشتم محرم

با عمر بن سعد ملاقات کرد و ضمن هدایت و ارشاد وی، از او خواست

تا بدون بیعت با یزید، به یکی از مرزهای کشورهای اسلامی برود و

همچون یکی از مسلمانان زندگی کند ولی او نپذیرفت.

نهم محرم(تاسوعا)؛ درخواست تأخیر جنگ از سوی امام (ع)

عصر روز نهم محرم، عمربن سعد به سپاهیان خود فرمان داد تا به

سمت خیمه امام حسین علیه‌السلام حرکت و جنگ را آغاز کنند.

به آنان گفت:

ای سپاه خدا! سوار شوید و شاد باشید که به بهشت می‌روید! »

امام با دیدن سپاهیان دشمن و باخبر شدن از برنامه‌شان، از برادرش

عباس علیه‌السلام درخواست کرد تا از آنان بخواهد که جنگ را به فردا

موکول کنند و امشب را به آن‌ها مهلت دهند؛ چرا که امام حسین

علیه‌السلام به نماز و عبادت، علاقه بسیاری داشت.

رد امان ‌نامه شمر توسط حضرت ابوالفضل علیه‌السلام

در روز نهم محرم، شمر برای حضرت ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام

و برادرانش امان‌نامه‌ای آورد. هنگامی که شمر به خیمه‌های امام

حسین (ع) رسید، بانگ برآورد که: «من از سوی امیرعبیدالله برای

شما امان‌نامه‌ آورده‌ام؛ شما خود را برای حسین علیه‌السلام به

کشتن ندهید.»

حضرت ابوالفضل علیه‌السلام، آن شیر بیشه جوان‌‌مردی و شجاعت

با صدای بلند فرمود: «لعنت خدا بر تو و بر امان تو باد! ما امان داشته

باشیم در حالی که پسر دختر پیامبر خدا در امان نباشد؟

حفر خندق در اطراف خیمه‌های امام حسین علیه‌السلام

در روز نهم محرم، امام حسین علیه‌السلام به یارانش فرمان داد

تا اطراف خیمه‌ها را خندق بکنند و آن را از تیغ و خار پرکنند تا در

هنگام جنگ، دشمنان نتوانند از پشت سر به خیمه‌ها یورش ببرند.

خطبه‌ خواندن امام حسین علیه‌السلام

در شام روز نهم محرم، امام حسین علیه‌السلام خطبه‌ای مهم برای

اصحاب و یاران خویش ایراد فرمودند و ضمن سخنانی، چنین فرمودند:

«به درستی ‌که من یارانی بهتر و با وفاتر از اصحاب و یاران خود سراغ

ندارم ... من می‌دانم که فردا کار ما با این‌ها به جنگ خواهد انجامید.

من بیعت خود را از شما بر می‌دارم و به شما اجازه می‌دهم تا از

سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید

و هریک ازشما، دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرید و پراکنده شوید»

آن‌گاه، اهل بیت و اصحاب آن حضرت، یکی پس از دیگری برخاستند و بر

فداکاری و وفاداری خود تا مرز شهادت، نسبت به امام، پافشاری کردند.

قبل از شهادت

گفته‌اند که شام روز نهم، شماری از اصحاب امام حسین علیه‌السلام با

هم شوخی می‌کردند! بُریر با عبدالرحمن مزاح می‌کرد؛ عبدالرحمن به او

گفت: حال وقت مزاح و شوخی نیست.» بُریر گفت: نزدیکان من می‌دانند

که من هرگز نه در جوانی و نه در کهن‌سالی، اهل شوخی نبوده‌ام؛ ولی

چون به بهشت بشارت داده شده‌ام، سر از پا نمی‌شناسم و فاصله‌ام را

تا بهشت، جز شهادت نمی‌دانم.»


دهم محرم (عاشورا)؛ صف‌آرایی سپاه امام حسین علیه‌السلام

در روز دهم محرم، پس از نماز صبح، امام حسین علیه‌السلام پیشاپیش

خیمه‌ها، سپاه خویش را که ۳۲ سواره و ۴۰ پیاده داشت، به سه بخش

تقسیم کرد و فرماندهی دسته راست را به زهیربن قین و دسته چپ را

به حبیب بن مظاهر و دسته وسط را به حضرت عباس علیه‌السلام سپردند.

خطبه‌خواندن امام حسین علیه‌السلام

امام حسین علیه‌السلام هنگامی که دو سپاه، در برابر هم صف‌آرایی کردند،

به ایراد خطبه‌ای مفصل پرداخت و در آن، ضمن اشاره به شأن و منزلت اهل

بیت علیهم‌السلام، خواستار پیش‌گیری از جنگ و درگیری شد؛ ولی پاسخ

مثبتی از سوی سپاه عمر بن‌سعد دریافت نکرد.

آغاز نبرد و شهادت اصحاب و اهل بیت علیهم‌السلام

عمر بن سعد با افکندن تیری به سوی سپاه امام حسین علیه‌السلام،

رسماً جنگ را آغاز کرد. تا ظهر روز عاشورا جمعی از یاران باوفای اباعبدلله

در جنگ با لشگر ابن زیاد به شهادت رسیدند.

نماز ظهر عاشورا

در روز عاشورا، هنگامی که زمان نماز ظهر فرار رسید، ابوثمامة صیداوی

به امام حسین علیه‌السلام عرض کرد که وقت ادای نماز ظهر شده است؛

امام پس از این‌که در حق او دعا فرمود، با جمعی از اصحاب خویش در

همان میدان جنگ به نماز ایستاد.

شهادت ابالفضل العباس علیه السلام

عصر روز عاشورا، آخرین سرباز وفادار اباعبدالله(ع) و علمدار رشید کربلا

حضرت عباس علیه السلام در حالیکه سعی داشت از شریعه فرات برای

کودکان تشنه خیمه های حسینی آب بیاورد به شهادت رسید و امام(ع)

تنها ماند.

وداع امام حسین علیه‌السلام با فرزندان

پس از آن‌که همه یاران و اهل بیت امام حسین علیه‌السلام به شهادت

رسیدند، امام حسین علیه‌السلام خود را آماده شهادت کرد. به سمت

خیمه‌ها آمد تا با اهل بیت خویش وداع کند. زنان و دختران همین که

امام را آمادة رفتن به میدان دیدند، صدا به شیوه و گریه بلند کردند.

شهادت امام حسین علیه‌السلام

عصر روز عاشورا، شمار زیادی از سپاه دشمن به دست امام(ع) به

هلاکت رسیدند. بسیاری از دلاوران و جنگاوران سپاه یزید سرنگون

شدند و پس از آن، دیگر کسی جرئت به میدان آمدن نداشت.

امام حسین علیه‌السلام در حالی که در اثر شدت مبارزه و گرما و تشنگی،

ضعیف و ناتوان شده بود، لحظه‌ای ایستاد تا کمی استراحت کند؛ ناگهان،

سنگی به پیشانی مبارکشان خورد. لباس خود را بالا زد تا خون صورتش را

پاک کند، تیری سه شعبه از کمان حرمله، سینه مبارکشان را شکافت.

آنگاه سپاهیان عمر بن سعد، با تیر و نیزه از هر طرف امام را مورد حمله

قرار دادند.

امام از اسب بر زمین افتاد. مدتی نسبتاً طولانی ـ بر زمین کربلا بود، در

حالیکه در خون خود می‌غلتید. کسی جرئت نزدیک‌شدن به او را نداشت؛

ولی سرانجام شمر ملعون، در کمال قساوت به آن حضرت نزدیک شد و او

را به شهادت رساند.

غارت خیمه‌ها

پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام در عصر روز عاشورا به دستور عمر

بن سعد، سپاهیان سیا‌ه‌دل، با یورش به خیمه‌ها، آن‌ها را به آتش کشیدند

و کودکان و زنان را آواره بیابان‌های سوزان و پرتیغ و خار کربلا کردند.

دگرگونی عالم، پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام

گفته‌اند که پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام، غبار شدیدی که سیاه

و تاریک بود، فضای آسمان را پوشاند و زمین به سختی لرزید و شرق و غرب

عالم تاریک شد.


یازدهم محرم؛ حرکت کاروان اسیران اهل بیت از کربلا

عمر بن سعد در یازدهم محرم، کاروان اسیران اهل بیت علیهم‌السلام

را در حالی که با غل و زنجیر بر شترها سوار شده بودند، از کربلا به

سمت کوفه حرکت داد. حضرت زین‌العابدین علیه‌السلام را نیز در حالی

‌که به مشیت الهی به شدت بیمار بودند، با غل و زنجیر بر شتری

سوار کردند.


دوازدهم محرم؛ دفن شهدای کربلا

در روز دوازدهم محرم، شماری از قبیله بنی‌اسد برای دفن بدن پاک امام

حسین علیه‌السلام و اصحابش، به کربلا آمدند و به معجزة الهی، امام

سجاد علیه‌السلام در این مراسم حضور داشتند. خودشان بدن پاک پدر

بزرگوارشان را درحالی‌که به شدت می‌گریستند، به خاک سپردند و روی

قبر مطهر چنین نوشتند: این قبر حسین بن علی بن ابی‌طالب است که

او را در حالی که تشنه و غریب بود، به شهادت رساندند.»

ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه

کاروان اسیران اهل بیت علیهم‌السلام وارد کوفه شدند و این کاروان را

که سرهای مقدس شهدا، پیشاپیش آن‌ها بود، در تمامی کوچه‌ها و

بازارهای شهر گرداندند. یادآوری می‌شود که خطبه‌های امام سجاد

علیه‌السلام و حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در این شهر، ضربه کوبنده‌ای

بر پیکر دشمن وارد کرد و چهرة واقعی یزید را برای همگان آشکار کرد.


نوزدهم محرم؛ حرکت کاروان اسیران از کوفه به شام

در نوزدهم محرم، به دستور یزید، عبیدالله بن زیاد، کاروان اسیران

اهل بیت علیهم‌السلام را همراه سرهای مقدس شهدا، به سمت

شام حرکت داد.


اول صفر؛ ورود کاروان اسیران اهل بیت به شام

در روز اول صفر، کاروان اسیران اهل بیت، وارد شهر شام شد و این در

حالی بود که از روزهای پیش، کوچه‌پس‌ کوچه‌های شام، برای ورود آنان

آذین بسته شده بود و مردم شام با پوشیدن لباس‌های نو، خود را برای

برپایی جشنی بزرگ آماده می‌کردند!

از وقایع مهم این روز ، می‌توان به خطبه‌های امام سجاد علیه‌السلام و

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها اشاره کرد که چهره واقعی یزید و حکومتش

را برای مردم آشکار ساخت.


پنجم صفر؛ شهادت حضرت رقیه، دختر امام حسین علیه‌السلام

بنا بر نقلی، در روز پنجم صفر، حضرت رقیه دختر سه ساله امام حسین

علیه‌السلام در خرابة شام به شهادت رسید. هم‌اکنون، آستانه مقدسه

آن حضرت، یکی از زیارت‌گاه‌های مهم شیعیان در شهر شام به شمار

می‌رود.


بیستم صفر؛ اربعین حسینی و ورود کاروان حسینی به کربلا

بیستم صفر، مصادف با اربعین امام حسین علیه‌السلام است که روز

مخصوص زیارت آن حضرت به شمار می‌رود. به نقل مورخان، جابربن

عبدالله انصاری و عطیه عوفی از نخستین زائران امام حسین علیه‌السلام

در روز اربعین بوده‌اند. نیز بنا به گفتة برخی از مورخان، کاروان اسیران

اهل بیت علیهم‌السلام در همان سال 61 هـ‌.ق به کربلا برگشتند و در

آنجا، مجالس ماتم و سوگواری بی‌نظیری برگزار کردند.



:: موضوعات مرتبط: مناسبت ها


ن : حميد

سابقه حضور انبیا در سرزمین کربلا

چون اهل بيت (ع) وارد كربلا شدند ام كلثوم عرض كرد: اي برادر اينجا باديه

هولناكي است كه از آن خوف عظيم بر دلم جا گرفته؟

امام حسين عليه السلام فرمود: بدانيد كه من در وقت عزيمت از جنگ صفين

با پدرم اميرالمومنين (عليه السلام) وارد اين زمين شديم. پدرم فرود آمده

ساعتي در خواب رفت و من بر بالين او نشسته بودم. ناگاه پدرم مشوش

از خواب بيدار شد و زار زار مي‌گريست.

برادرم (امام حسن-ع-) سبب آن را پرسيد. فرمود: ‌در خواب ديدم كه اين

صحرا دريايي پر از خون بود و حسين من در ميان آن دريا افتاده دست و پا

مي‌زند و كسي به فرياد او نمي‌رسيد. سپس رو به من كرده فرمود:

«اي حسين چگونه خواهي بود هرگاه براي تو در اين زمين چنين واقعه‌اي

رو دهد؟» گفتم: صبر مي‌كنم و به جز صبر چاره‌اي ندارم.


برخی احادیث مربوط به تشرف انبیای الهی به سرزمین کربلا :

۱- هنگامي كه حضرت آدم به زمين فرود آمد حوا را نديد. دنبال او

مي‌گشت تا از كربلا گذر نمود . بدون سبب غمگين شده سينه‌اش تنگ

گرديد و چون به محل شهادت امام حسين (عليه السلام) رسيد پايش

لغزيد و بر زمين افتاد و خون از پايش جاري شد.

سر به آسمان بلند كرد و عرض نمود: خداوندا آيا گناهي از من صادر شد

كه مرا به آن عقوبت فرمودي؟ من همه زمين را گشتم و مثل اين زمين به

من بدي نرسيد. خداوند به او وحي نمود كه اي آدم گناه نكردي ولكن فرزندت

حسين در اين مكان از روي ستم كشته مي‌شود. خون تو به موافقت خون

او جاري شد.

آدم عرض كرد: قاتل او كيست؟‌ وحي آمد: ‌قاتلش يزيد ملعون اهل آسمانها

و زمين است. آدم گفت: ‌اي جبرئيل "درباره قاتل آن حضرت" چه كنم؟‌

گفت: او را لعن كن. پس آدم چهار بار او را لعن كرد و به سوي عرفات روانه

شد پس در آنجا حوا را يافت.

۲- هنگامي كه حضرت نوح سوار كشتي شد و تمام جهان را سير نمود

وقتي به كربلا رسيد طوفاني شد (و آن كشتي به تلاطم افتاد) و نوح از

غرق شدن ترسيد و به پروردگار خود عرض كرد: خدايا همه دنيا را گشتم

چنين حالتي مثل اين زمين به من دست نداد!

جبرئيل نازل شد و فرمود: اي نوح در اين محل حسين(ع) فرزندزاده

محمد (ص) خاتم انبياء و فرزند علي (ع) خاتم اوصياء كشته مي‌شود.

پرسيد: اي جبرئيل قاتل او كيست؟ پاسخ داد: قاتل او ملعون هفت آسمان

و زمين مي‌باشد. پس نوح چهار مرتبه او را لعن كرد سپس كشتي سير

نمود تا به سرزمین جودي رسيد و در آنجا مستقر شد.

۳- حضرت ابراهيم چون از كربلا عبور كرد اسبش لغزيد و از اسب افتاد.

سرش شكسته و خون جاري شد. پس شروع به استغفار نمود و عرض

كرد: خدايا چه گناهي از من صادر شد؟

جبرئيل نازل شد و گفت: اي ابراهيم گناهي از تو سر نزده لكن در اين

زمين فرزندزاده خاتم پيامبران و فرزند علي (ع) خاتم اوصياء كشته مي‌شود

از اين جهت خون تو جاري شد تا موافق با خون آن جناب گردد.

۴- هنگامي كه اسماعيل گوسفندان خود را براي چرا به كنار فرات

فرستاد چوپان به او خبر داد چند روز است كه گوسفندان آب

نمي‌آشامند!

اسماعيل از خداوند سبب آن را پرسيد؟ جبرئيل نازل شد و گفت:‌ اي

اسماعيل از گوسفندانت سؤال كن سبب آن را مي‌گويند .

به آنها فرمود: چرا از اين آب نمي‌آشاميد؟ به زبان فصيح گفتند: «به ما

خبر رسيده كه فرزندت حسين (ع) فرزندزاده حضرت محمد (ص) در

اينجا با لب تشنه كشته مي‌شود و ما به جهت حزن بر او از اين شريعه

آب نمي‌نوشيم.»

اسماعيل درباره قاتل آن جناب سؤال كرد گفتند: آن حضرت را ملعون اهل

آسمان‌ها و زمين و تمام خلائق مي‌كشد پس اسماعيل قاتل آن بزرگوار

را لعنت كرد.

۵- روايت شده كه حضرت سليمان به فرش خود مي‌نشست و در هوا

سير مي‌كرد. روزي هنگامي كه در حركت بود به زمين كربلا رسيد. باد

بساط او را سه دور به هم پيچانيد به طوري كه سليمان ترسيد سقوط

كند پس باد آرام شد و فرش در زمين كربلا فرود آمد.

سليمان به باد گفت: براي چه (اين كار را كردي و) فرود آمدي؟‌ گفت: در

اين موضع حسين (عليه‌السلام) كشته مي‌شود .

پرسيد: حسين كيست؟‌ باد گفت: ‌حسين فرزندزاده محمد (ص) و فرزند

علي حيدر كرار مي‌باشد. سؤال كرد: قاتل او كيست؟‌ گفت: ملعون اهل

آسمان‌ها و زمين، يزيد مي‌باشد. سليمان دست برداشت و يزيد را لعن

و نفرين نمود و جن و انس آمين گفتند. پس باد وزيد و به بساط سير خود

ادامه داد.

۶- حضرت موسي با يوشع بن نون سفر مي‌كرد. چون به زمين كربلا

رسيد كفش آن جناب پاره و بند آن باز شد و خار به پاي او نشست و

خون جاري گشت. عرض كرد: خدايا چه گناهي از من سر زد كه مبتلا

شدم؟

به او وحي شد كه در اين موضع حسين (عليه السلام) كشته و خون او

ريخته مي‌شود و لذا خون تو به موافقت خون وي جاري گرديد. عرض كرد:

پروردگارا حسين كيست؟‌ خطاب آمد: ‌او فرزندزاده محمد مصطفي و پسر

علي مرتضي است .

پرسيد قاتل او كيست؟‌ گفته شد: او ملعون ماهيان دريا و وحشيان صحرا

و پرندگان هواست. موسي عليه السلام دست برداشت و بر يزيد لعن و

نفرين كرد و يوشع آمين گفت. آنگاه به دنبال كار خود روان گشت.

۷- روزي كه حضرت عيسي با حواريون در بيابان سياحت مي‌كردند

گذرشان به كربلا افتاد. شيري غرّان را ديدند كه راه را بر ايشان بسته

است. حضرت عيسي پيش آمد و فرمود:‌ اي شير چرا در اين جاده

نشسته‌اي و نمي‌گذاري عبور كنيم؟ آن شير به زبان فصيح گفت:‌

«من راه را براي شما باز نمي‌كنم تا اين كه بر يزيد كشنده حسين (ع)

لعن كنيد.»

حضرت عيسي فرمود: حسين كيست؟ شير گفت: او فرزندزاده محمد

پيامبر امي و پسر علي ولي خداست .

فرمود: ‌قاتل او كيست؟ گفت: قاتل وي ملعون تمام حيوانات وحشي

و گرگان و درندگان خصوصا در روزهاي عاشورا است.

پس حضرت عيسي دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و حواريين

آمين گفتند. پس شير از راه دور شد و ايشان گذشتند.

۸- ام سلمه گويد: ‌شبي رسول خدا (ص) از نزد ما بيرون رفت و مدتي

دراز از چشم ما ناپديد شد پس آشفته‌ حال و غبارآلود به خانه آمد

در حالي كه دست شريفش را بسته بود. عرض كردم يا رسول الله چه

شده است كه شما را پريشان و گرد آلود مي‌بينم‌؟‌

فرمود: در اين زمان به موضعي از عراق كه كربلا گويند مرا سير دادند.

محل كشته شدن فرزندم حسين و گروهي از فرزندان و اهل بيتم به من

نشان داده شد. من پيوسته خون ايشان را از آنجا بر مي‌گرفتم و آن خون‌ها

در دست من است. سپس حضرت دست خود را به طرف من گشود و فرمود:‌

آن را بگير و حفظ كن .

پس آن را كه شبيه خاك سرخ بود گرفتم و در شيشه‌اي نهادم و سر آن را

بستم و از آن نگهداري مي‌كردم. سالها بعد آن هنگام که حسين (ع) از مكه

به سمت عراق رهسپار شد هر روز و شب آن شيشه را در آورده مي‌بوئيدم

و به آن نگاه مي‌كردم و براي مصيبت‌هاي حضرتش مي‌گريستم.

چون روز دهم محرم رسيد (همان روزي كه در آن روز حضرت شهيد شد)

آن را در اول روز بيرون آوردم به همان حال بود وقتي در آخر روز آن خاك ديدم،

خوني تازه در آن يافتم. پس در خانه خود فرياد كشيدم و گريستم ولكن از

ترس اين كه دشمنان در مدينه صدايم را بشنوند و در شماتت ما شتاب كنند

اندوه خود را فرونشاندم و پيوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر

شهادت آن جناب به مدينه رسيد و حقيقت آنچه ديده بودم آشكار گرديد.

۹- شيخ صدوق رحمة الله به سند معتبر از ابن عباس روايت كرده كه گفت:

در خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بودم هنگامي كه به جنگ صفين

مي‌رفت چون در نينوا – كه در كنار فرات است – منزل كرد با صداي بلند

فرمود:‌ ابن عباس آيا اين موضع را مي‌شناسي؟‌ گفتم:‌ نه يا اميرالمؤمنين.

فرمود: اگر اين موضع را همچون من شناختي از آن گذر نمي‌كردي تا

همانند من گريه كني.

آن بزرگوار بسيار گريست تا آن كه ريش مباركش تَر شد و اشك بر

سينه‌اش جاري گشت و ما نيز گريان شديم و حضرت فرمود:‌ آه آه

مرا با آل ابي سفيان چكار؟ مرا با آل حرب چه مي‌شود؟‌ كه حزب

شيطان و اولياء كفرند؟ صبر كن يا اباعبدالله كه به پدرت رسيد از آنها

مثل آنچه به تو خواهد رسيد. پس آب طلب نمود و وضو گرفت و مقداري

نماز خواند. بعد از نماز نيز همان سخنان را مي‌فرمود و مي‌گريست تا

اين كه ساعتي به خواب رفت چون از خواب بيدار شد فرمود: يابن عباس

عرض كردم: ‌در خدمتم .

فرمود: آيا خبر دهم به تو آنچه اكنون در خواب ديدم؟‌عرض كردم: پيوسته

ديده شما در استراحت باد و آنچه ديدي خير است يا اميرالمومنين .

فرمود ديدم گويا مرداني چند از آسمان به زير آمدند كه پرچم‌هاي سفيد

در دست و شمشيرهاي براق و درخشنده حمايل نموده گرد اين زمين

خطي كشيدند سپس ديدم گويا اين درختان خرما شاخه‌هايشان را به

زمين مي‌زنند و خون تازه از آنها مي‌چكد و حسين فرزند و پاره‌ي تن و نور

ديده‌ام در ميان آن خون‌ها غرق شده و فرياد و استغاثه مي‌كند و كسي

به داد او نمي‌رسد و گويا آن مردان نوراني كه از آسمان آمده بودند او را

صدا مي‌كردند و مي‌گفتند: «اي آل رسول صبر كنيد كه شما به دست

بدترين مردم كشته مي‌شويد و اينك بهشت مشتاق توست اي ابا عبدالله.»

۱۰- به سند معتبر از هرثمه بن ابي مسلم روايت شده كه گفت: در

خدمت اميرالمؤمنين (ع) به جنگ صفين رفتيم هنگام مراجعت در زمين

كربلا فرود آمدند و نماز صبح را در آنجا خواندند. پس مشتي از آن خاك را

برداشته بوئيدند و فرمودند: خوشا بحال تو اي خاك گروهي از تو محشور

مي‌شوند كه بدون حساب وارد بهشت خواهند شد. هرثمه پس از مراجعت

به خانه به همسرش - كه از شيعيان علي عليه السلام بود- جريان را

گفت. زوجه‌اش گفت اي مرد اميرالمؤمنين جز حق نمي‌گويد. چون امام

حسين به جانب عراق آمد هرثمه گويد من در لشگر عبيدالله بن زياد بودم

هنگاميكه زمين كربلا را ديدم به ياد سخنان علي عليه السلام افتادم بر

شتر خودسوار شدم و به نزد حسين (ع)آمده سلام كردم و آنچه از پدرش

در اين منزل شنيده بودم به عرض رسانيدم.

حضرت فرمودند: آيا تو با مائي يا بر عليه ما مي‌باشي‌؟ گفتم: ‌نه با توام

و نه بر عليه تو. دختراني چند در كوفه گذاشته‌ام كه از عبيدالله بن زياد

بر آنها مي‌ترسم. آن حضرت فرمودند:‌ برو به مكاني كه كشته شدن ما را

نبيني و صداي – دادخواهي- ما را نشنوي سوگند به خدائي كه جان حسين

در دست اوست هر كس استغاثه ما را بشنود و ما را ياري نكند خداوند

او را با صورت در آتش جهنم مي‌افكند.

منبع : بحارالانوار



:: موضوعات مرتبط: ناگفته های تاریخی


ن : حميد

محرم ؛ ماه پيروزي خون بر شمشير

محرم؛ اولین ماه سال قمری و یکی از چهار ماه حرام می باشد.

پیش از اسلام، اعراب جنگ در این ماه را حرام می دانستند لذا

از آن زمان این ماه بدین اسم نامگذاری شد و روز اول محرم را

اول سال قمری قرار دادند چون ترک جنگ از این ماه شروع می شد.

این ماه در مکتب تشیع یادآور نهضت حضرت سیدالشهدا(ع)

و حماسه جاودان کربلاست. امام رضا علیه السلام می فرماید:

هر گاه محرّم مى شد پدرم خندان ديده نمى شد و اندوه،

بر او چيره مى گشت تا دهه محرّم به پايان برسد و وقتى

روز دهم مى شد، آن روز ، روز ماتم و اندوه و گريه اش بود

و مى فرمود:

«امروز، همان روزى است كه حسين(ع) كشته شد»


سالياني است كه در بزرگداشت شهداي کربلا، اينطور مرسوم

شده هر روز از دهه اول ماه محرم را به يکي از شهدای کربلا

اختصاص مي دهند:

شب اول محرم : مسلم ابن عقيل(ع)

شب دوم محرم : ورود کاروان اهلبيت(ع) به کربلا

شب سوم محرم : حضرت رقيه (س)

شب چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب امام(ع)

و فرزندان زينب(س)

شب پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن حسن (ع)

شب ششم محرم : حضرت قاسم ابن حسن (ع)

شب هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر (ع)

شب هشتم محرم : حضرت علي اکبر (ع)

شب نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس (ع)

شب دهم محرم : روز عاشورا - حضرت اباعبدالله الحسين (ع)

شب يازدهم محرم : شام غريبان - حضرت زينب (س)

شب دوازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا - امام سجاد (ع)


حضرت امام رضا (ع) درباره عاشورا می فرماید:

«کسی که عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد،

خداوند قیامت را روز شادمانی و سرور او قرار خواهد داد»



:: موضوعات مرتبط: مناسبت ها