
اولین اختلاف بین امت پیامبر (ص) مربوط می شود به لشکر اسامه که نبی مکرم اسلام یک هفته قبل از رحلتشان اسامة بن زید را با لشکری انبوه به طرف موته برای رویارویی با ارتش روم حرکت دادند. روز پنجشنبه بود که پیغمبر اکرم (ص) پرچم سپاه را به دست اسامه داد. تمام شخصیتهای برجسته مهاجرین و انصار در این لشکر حضور داشتند و وقتی دیدند اسامه بن زید که یک جوان ۱۸ ساله بود فرماندهی ارتش را به عهده گرفته اعتراض کردند.
وقتی پیغمبر شنید که مهاجرین و انصار به اسامه طعنه میزنند به شدت غضبناک شد و از منزل خارج شد . پارچه مشکی پیغمبر بر سرش بسته بود و قطیفهای هم بر روی آن بود. ایشان بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: این چه سخنی است که از بعضی نسبت به فرماندهی اسامه میشنوم ؟ اگر امروز شما نسبت به اسامه بن زید اعتراض میکنید قبلاً هم نسبت به فرماندهی پدرش زید هم اعتراض میکردید قسم به خدا زید هرآیینه شایسته و زیبنده فرماندهی بود فرزند او هم اینچنین است.
روز شنبه بود و مسلمانها دسته دسته میآمدند و از پیغمبر خداحافظی میکردند و میرفتند. اما با توجه به اصراری که نبی مکرم نسبت به فرماندهی اسامه داشت برخی از صحابه هی میرفتند و میآمدند و با اینکه اسامه بن زید چندین بار دستور حرکت سپاه را داد ولی متأسفانه لشکریان و افراد حتی سران صحابه و مهاجرین مخالفت کردند امروز و فردا کردند و بهانه آوردند که پیغمبر اکرم مریض هست و صبر می کنیم تا پیامبر بهبودی پیدا کند .
سپاه اسامه را مجهز کنید خدا لعنت کند هر کس را که از سپاه اسامه تخلف کند .
خدا لعنت کند کسانی را که از سپا ه اسامه تخلف میکنند .
خدای عالم لعنت کند آن کسانی را که از سپاه اسامه تخلف میکنند.
اینها برخی احادیث نقل شده از پیامبراکرم (ص) در این خصوص است و جالب است بدانید
ابن حجر عسقلانی متوفی ۸۵۲ هجری در شرحش بر صحیح بخاری که از مهمترین و بهترین و معتبرترین شرح بر صحیح بخاری هست صراحت دارد بر اینکه:
تجهیز سپاه اسامه روز شنبه دو روزقبل از رحلت پیغمبر اکرم بود .آن افرادی که در سپاه اسامه بودند شخصیتهای بزرگ مهاجرین و انصار بودند ؛ شخصیتهای همچون ابو بکر ، عمر ، ابو عبیده جراح و سعد و سعید و قتاده و وقتی به فرماندهی اسامه اشکال تراشی کردند با اینکه پیغمبر بیماریش شدت گرفته بود فرمان داد هر چه سریعتر سپاه اسامه را مجهز کنید و آماده حرکت باشید.
ابوبکر از کسانی است که پیغمبر اکرم دستور داد با سپاه اسامه حرکت کند و او به همراه عمر از مخالفین سرسخت اسامه بن زید بودند که از دستور پیامبر سر باز زدند تا اینکه پیامبرغضبناک شدند و متخلفین سپاه اسامه را لعنت کردند.

جالب اینکه در زمان اوج بیماری پیغمبر که اینان بر سر بالین حضرت حاضر شده بودند ، پیامبر دستور داد تا قلم و کاغذ بیاورند و ایشان وصیت کنند اما ناگهان عمر با گستاخی مانع از این کار شده و اعلام کرد تب بر ایشان مستولی گشته و هذیان می گویند..جسارت عمر باعث به هم خوردن جلسه و مشاجره بین اصحاب شد که پیامبر با ناراحتی روی خود را از ایشان برگرداند و اینجا بود که برای رعایت حال پیامبر اتاق را خالی کردند و فقط امیر مومنان در کنار ایشان باقی ماند که پیامبر خدا به علی (ع) وصیت کرده و امر کفن و دفن خود را به ایشان سپرد.
پیامبر که از دنیا رفت ، علی (ع) به انجام وصیت ایشان مشغول بود که متمردین و برخی سران صحابه در ثقیفه جمع شده و بدون اعتنا به واقعه غدیر خم و سفارشات نبی اکرم با حمایت عمر ، ابو بکررا به عنوان جانشین انتخاب کردند.
زینی دهلان مفتی مکه مکرمه در کتاب الفتوحات الاسلامیه ج ۲ ص ۳۷۷ و طبری در تاریخش ج ۳ ص ۲۱۲ نقل میکند :
ابوبکر زمام امور را که به دست گرفت به سپاه اسامه دستور حرکت داد اما عمر باز مخالفت کرد که اسامه بن زید شایستگی برای فرماندهی ندارد و کس دیگر را بگذار .
ابو بکر ریش عمر را گرفت و گفت :
مادر به عزایت بنشیند ، پیغمبر قبل از وفات او را فرمانده کرده بود و تو به من دستور میدهی او را عزل کنم ؟
و همچنین در مصادر متعدد اهل سنت آمده که خود عمردر زمان خلافتش وقتی اسامه را میدید میگفت :
السلام علیک ایها الامیر
سلام بر تو ای فرمانده
اسامه می گفت : تو به من بعنوان امیر و فرمانده خطاب میکنی ؟
عمر می گفت : مادامی که من زنده هستم تو را به عنوان امیر و فرمانده صدا خواهم کرد چرا که
روزی که پیغمبر از دنیا رفت تو بر من امیر و فرمانده منسوب پیغمبر بودی .
تهذیب الکمال مزی که از شخصیتهای رجالی اهل سنت است ج ۲ ص ۳۴۴ تاریخ دمشق ج ۸ ص ۷۰ کنز العمال متقی هندی ج ۱۳ ص ۲۷۱.
سیره حلبی ج ۳ ص ۲۰۹ و سیره نبوی زینی دهلان حاشیه سیره حلبی ج ۲ ص ۳۴۱

:: موضوعات مرتبط: ناگفته های تاریخی

ن : حميد