
سفر رفته اند، به طور عادی مجال بازگشت و یا ارائه آن چه دیده اند را
ندارند.

اصلی ترین راه شناخت ما از مرگ و بعد از آن، گفتار خداوند و یا پيشوايان
معصوم (ع) است که به درستی سخن آنان اعتماد داریم.
پيامبر اكرم(ص) در مورد وضعیت انسان ها بعد از مرگ و جای گرفتن در
قبر می فرماید: " قبر یا باغی از باغ های بهشت است و یا گودالی از
گودال های جهنم.
مرحوم نراقی و سیری در بهشت برزخی :
در زندگی مرحوم آخوند ملا محمد مهدی نراقی (ره) که از علمای بزرگ بود،
ماجرای عجیبی رخ داد: ایشان در یکی از روزهای ماه رمضان چیزی برای
افطار کردن نداشت. از منزل بیرون آمد و یکسره به قبرستان وادی السلام
در نجف به زیارت اهل قبور رفت تا کم کم آفتاب غروب کرد.
دراین حال دید جنازه ای آوردند و قبری کندند و جنازه را داخل قبر گذاشتند.
مرحوم نراقی خودش چنین روایت میکند:
همراهیان جنازه به من گفتند:« نزدیک افطار است و ما عجله داریم. شما
بقیّه کارها را انجام دهید.»

من هم داخل قبر رفتم تا کفن را باز کنم و صورت میّت را روی خاک
بگذارم.ناگهان دیدم دریچه ای باز شد که داخل آن باغ بزرگی پیدا بود و
قصر مجلّلی در آن طرف بود که راه آن با جواهرات سنگفرش شده بود.
من بیاختیار وارد آن باغ شدم و به طرف قصر رفتم. خشتهای قصر از
جواهرات قیمتی بود، وارد اطاق که شدم دیدم در صدر اطاق، شخصی
نشسته و افرادی دورتا دور اطاق اند. سلام کردم و نشستم؛ دیدم
اطرافیان هم از آن شخص ،احوالپرسی و سؤال میکنند و او هم با
خوشحالی به سؤالات آنها جواب می دهد که ناگهان ماری از در وارد
شد و یکسره به سمت آن مرد رفت و نیشی به او زد و برگشت و
خارج شد.
آن مرد از درد بخود پیچید ولی کم کم حالش عادی شد و به صورت اولیه
برگشت. دوباره افراد شروع کردند به حرف زدن. ساعتی گذشت، دیدم
دوباره آن مار آمد و او را نیش زد و رفت. حال آن مرد متغیّر شد و باز پس
از مدتی عادی شد. از او پرسیدم: « شما کیستید و اینجا کجاست و
جریان این مار چیست؟!» آن مرد گفت: « من همین مرده ای هستم
که الان شما مرا در قبر گذاشته اید.
و این باغ ، بهشت برزخي من است. این افراد، بستگان من هستند
که قبل از من مرده اند و آمده اند تا از اقوام خود که هنوز در دنیا هستند
احوالپرسی کنند.
اما قضیه این مار این است که من مردی بودم مؤمن، اهل نماز و روزه و
خمس...
یکروز دیدم صاحب دکانی با مشتری خود گفتگو و منازعه ای دارند. من برای
اصلاح بین آنها جلو رفتم؛ دیدم صاحب دکان می گوید: « تو شش شاهی
بدهکاری.» و مشتری می گفت: « نه، من پنج شاهی بدهکارم.» من به
صاحب دکان گفتم: « تواز نیم شاهی بگذر!» و به مشتری هم گفتم:
« تو هم از نیم شاهی بگذر!» صاحب دکان ساکت شد و چیزی نگفت
اما چون حق با او بود و من حق او را ضایع کردم، خداوند این مار را بر من
مسلّط فرموده است. »
من از آن مرد خداحافظی کردم. او مرا تا دم در بدرقه کرد و چون خواستم
بیرون بروم، یک کیسه برنج به من داد و گفت: « این برنج خوبی است.
آنرا برای عیالاتتان ببرید!» من از همان راه برگشتم و از دریچه بیرون آمدم.
وقتی نگاه کردم، دیدم دریچه ای نیست، خشت ها را بر روی آن مرد
گذاشتم و خاک ریختم و برنج را برداشتم و به منزل برگشتم. مدّت ها از
آن برنج می خوردیم و تمام نمی شد.
منبع : کتاب معاد شناسی علامه طهرانی
.jpg)
سوال و جواب در برزخ :
بر اساس روايات، دو فرشته اي که برای پرسش و پاسخ، به مردۀ خوابیده
در قبر مراجعه می کنند، از جلوه های متفاوتی برخوردارند. اگر آن مرده،
فرد نیکوكاري باشد، فرشتگان، “بشیر” و “مبشر” نامیده
می شوند اما اگر شخص ساکن در قبر، فرد ستمکار و گنه کاری باشد،

حضرت محمد(ص) می فرماید: هنگامی که فرد باایمانی از دنیا می رود،
دست او جز از سه چیز کوتاه می شود :
۱- صدقه جاریه یعنی هر چیزی که آثار نیک آن در طول زمان ادامه داشته
باشد؛ مانند ساختن مسجد ، بیمارستان ، مدرسه.
۲- دانشی که حتی بعد از مرگ او ، سودش به دیگران برسد.
۳- فرزند نیکوکاری که از او باقي مانده و برایش دعا کند.
امام جعفر صادق (ع) فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
می فرمود که حضرت عیسی از کنار قبری عبور می کرد . دید صاحب
آن قبر را عذاب می کنند، سال دیگر که از آنجا گذشت دید دیگر عذاب
برداشته شده است، عرضه داشت بار پرودگارا چه شد که عذاب او
قطع شد؟ خداوند وحی فرستاد که ای روح الله این مرد پسری داشت
که به سن بلوغ رسید. او فردی صالح و نیکوکار است و او راهی را
برای مردم هموار کرد و یتیمی را جا داد پس من به برکت عمل فرزندش
از گناه او درگذشتم .

:: موضوعات مرتبط: قبر و قيامت

ن : حميد