

چهاردهم تیر سال 1361، اتومبیل هیات نمایندگی دیپلماتیك كشورمان
حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی توسط
مزدوران حزب فالانژ متوقف و چهار سرنشین خودرو به رغم مصونیت
دیپلماتیك به گروگان گرفته شده و پس از شكنجه و بازجویی، به نظامیان
اسرائیلی تحویل داده شدند كه از سرنوشت آنان تاكنون اطلاعی در دست
نیست. یكی از این چهار تن، سردار سرلشكر پاسدار جاویداثر حاج احمد
متوسلیان بود.

مرحله دوم عملیات بیت المقدس ترکشی به اندازه نصف کف دست
به ران پایش اصابت کرد و او مجروح شد.حاج احمد چشم هایش را
بست و دندان هایش را روی هم فشار می داد .با انتقال او به چادر
امداد ، پرستار نگاهی به صورت رنگ پریده و لب های ترک برداشته
حاج احمد و بعد به پای زخمی اش انداخت و گفت :
" برادر ! اجازه بدین داروی بیهوشی تزریق کنم ، این طوری کمتر درد
می کشید . "حاج احمد بی معطلی گفت :
" نه ! بی هوشم نکن ! دارو رو نگه دار برای اونایی که زخم های
عمیق تری دارن ! "
پرستار با ناراحتی گفت : " عمیق تر ؟ ترکش به این بزرگی توی گوشت
رون شما فرو رفته ، درد این جراحی فیل رو از پا در میاره ! "
حاجی خودش را از تخت پایین کشید و گفت :" اصلا من احتیاج به درمان
ندارم ، برمی گردم خط ! "
پرستار دنبال حاجی دوید و گفت: " صبر کنین ! منو ببخشین " و سریعا
پزشک جراح را در چادر حاضر کرد . پزشک جراح خواهش کرد : " اجازه
بدین همین جا هر کاری از دستمون بر میاد انجام بدیم . با این وضع دووم
نمیارین " خلاصه حاجی راضی شد و دکترها هم مشغول جراحی شدن
و با چاقوی تیز ، ران پای حاجی شکافته شد .
بعدها خود حاج احمد علت این مقاومت را اینگونه بیان می کند :
" ترسیدم که اگه بی هوشم کنن ، در حالت بی هوشي مسائل محرمانه
نظامی از دهنم خارج شه و به این طریق به عملیات ضربه بزنم ... "
کتاب میخواهم باتو باشم (یاران ناب 4) ، صفحه 88

:: موضوعات مرتبط: انقلاب اسلامی

ن : حميد