
بيست مهر سال 1360 مصادف با عيد سعید قربان بود ؛
من شش ساله بودم اما چند تا اتفاق مهم از اون زمان یادم مونده :
اول اينكه برادر بزرگترم رفته بود توي 18 سال و از اينكه كسي صداش بزنه
منصور خوشش نمی اومد. مي گفت توي شناسنامه اسمم حسينه و
همه بايد حسين صدايم كنن .
منم توي حال و هواي بچگي خودم ، يه موقع برا اينكه لجش رو دربيارم
به جاي حسين ، صداش ميزدم منصور .... كه البته تا وقتي حسين صدا
نمي كردم جوابم رو نمي داد .
دومین چیزی که یادمه اینه که داداشم توی مسجد و بسيج فعال بود و
براي آزمون ورودی كلاه سبزها هم ثبت نام كرده بود و دائم مي رفت
مسجد و پايگاه بسيج و ميدان تير و...
گاهي هم منو ترك دوچرخه اش سوار ميكرد و با خودش مي برد .
مطلب سوم اينكه چند روز قبل از عيد قربان خونه ما يهو شلوغ
شد و من نمي فهميدم چرا همه چي ريخته به هم ؟
- داشته ميدان تير مي رفته ، تير خورده ..
- اين روزا هر كي اوركت سپاهي تنش باشه مجاهدين خلق
ترورش ميكنن..
- دو تا تير خورده يكي توي كمرش يكي هم به دستش ...
- ضارب رو دستگير كردن ، بردن بازجويي و ...
يادمه رفتیم جلوی بیمارستان ، ميخواستن برادرم رو با آمبولانس
به تهران منتقل كنن خيلي از فاميلها جمع شده بودن و حواس من
فقط به جلوي آمبولانس بود كه داشتن يه گوسفند قرباني مي كردن .
دو روز بعد يعني بيستم مهر مصادف با عید قربان بود و همه مي گفتن
حسين حالش خوب نيست . ميگفتن بعد از عمل جراحي بخاطر
خونريزي، دكترا نميذارن كسي بهش آب بده و الان دو روزه كه حسين
تشنه س...
يادمه بيستم مهر سال ۶۰ (عید قربان ) بود كه به ما گفتند :
خانواده شهيد حسين ...
بريده روزنامه كيهان سال 60 هنوز توي خونه مونه كه اسامي
پذيرفته شدگان آزمون كلاه سبزها رو چاپ كرده و نام برادر من
توي ليست قبولي هاست .
البته كه برادر من صبر نداشت و زودتر از تاريخ اعزامش ؛ آسماني شد
تازه الان مي فهمم داداشم چرا اينقدر قبلش اصرار داشت همه حسين
صدايش كنن.
عید قربان كه پر كشيد همه از اين مي سوختن كه حسين با لب
تشنه شهيد شده ...
![]()
سر مزارش رفتم .
روي سنگ مزارش نوشته : شهادت بيستم مهر ماه 60
اما بقيه اينا رو ننوشته پس من اينجا نوشتم كه باقي بمونه
حالا سی و چهار سال از اون موقع گذشته و من به مرز چهل
سالگي رسيده ام اما به یاد برادر ۱۸ ساله ام هستم که بیستم
مهر ۶۰ ، در روز عيد قربان ، تشنه لب آسمانی شد.
:: موضوعات مرتبط: یادداشتهای شخصی

ن : حميد