
ویژه خود قرار مى داد. به عمّه بزرگوارش ، حضرت فاطمه معصومه (س)
محبّت داشت و مى فرمود: مَن زار قبر عمّتى بقم فله الجنّة.

نقل است در موقع گرفتارى قمى ها، زماني که به وسیله نامه على بن مهزیار
امام محمد تقي عليه السلام از وضع نابسامان و رنج مردم قم آگاه گردید، در
پاسخْ نامه اى فرستاد و براى مردم قم از خداوند، نجات و آزادى طلب کرد و
فرمود:
از گرفتارى و رنج مردم قم آگاه شدم. خداوند آن مردم را آزاد و
گشایش براى آنان قرار دهد.
امام جواد علیه السلام محدّثان و مشایخ بزرگ قم را مى ستود و پس از
رحلتشان، براى آنان طلب آمرزش و رفعت مقام مى کرد.
ابوطالب قمى مى گوید: به حضور امام محمدتقى علیه السلام شرفیاب
شدم در سال هاى پایان عمر مبارکش ، شنیدم که آن حضرت مى فرمود:
خداوند از سوى من به صفوان بن یحیى و محمد بن سنان و زکریا
بن آدم و سعد بن سعد پاداش نیکو دهد. آنان نسبت به من وفادار
بودند.
پس از رحلت زکریا بن آدم، امام جوادعلیه السلام در نامه اى، چنین فرمود:
قضاى الهى درباره این مرد (زکریا) به یادم آمد. خداوند، او را در پرتو رحمتش
جاى دهد؛ آن روز که زاده شد و آن روز که وفات کرد و آن گاه که زنده
بر انگیخته مى شود. او زندگانى اش را با معرفت حق، گفتار حق و صبر
در مسیر حق،پیمود و وظیفه خود را به خوبى در برابر خدا و رسولش
انجام داد.
(قبر شریف زکریا بن آدم که از یاران با وفای امام رضا و امام جواد
بوده اینک در قبرستان شیخان در خیابان آستانه و در مجاورت حرم
حضرت معصومه(س) واقع می باشد.)
احمد بن عبدالله بن عیسى اشعرى قمى از جمله افرادی است که مورد
لطف و عنایت خاصّ امام جوادعلیه السلام واقع شد. نسخه اى از [دست
نوشته هاى ]امام جوادعلیه السلام در نزد او بود که به پاس آن، مردم قم او
و خاندانش را گرامى مى داشتند.
حضرت جواد الائمّه علیه السلام جامه هایى براى محمد بن سهل فرستاد
که تا آخر عمر آن لباس را با حرمت فراوان نگاه داشت و مردم قم نیز به آن
تبرّک مى جستند و شفاى بیماران خود را طلب مى کردند. هنگامى که
محمد بن سهل از دنیا رحلت کرد، فرزندش احمد، بدن پدر را با همان لباس
کفن کرد.
محمد بن سهل بن یسع قمى از افرادى است که به افتخار دریافت لباس
متبرّک از امام نهم علیه السلام نائل آمده است، او در این مورد مى گوید:
من به مدینه آمده و به حضور امام جوادعلیه السلام رسیدم. در نظر داشتم که از آن امام عالیقدر در خواست کنم که به من لباسى به عنوان تبرّک عنایت کند، اما فرصت نشد و از محضرش خدا حافظى کرده و بیرون آمدم. در پیش خود گفتم: حالا که حضوراً نتوانستم خواسته ام را به آقا بیان کنم، پس طىّ نامه اى از محضر آن گرامى خواسته ام را طلب مى کنم.
نامه اى نوشته و تقاضایم را در آن اظهار کردم. سپس تصمیم گرفتم که به مسجد رفته و دو رکعت نماز بخوانم آنگاه صد مرتبه به درگاه الهى استخاره نمایم، اگر به دلم افتاد، که نامه را به حضورش مى فرستم و اگر نیفتاد، نامه را پاره کرده و به دور بریزم.
نماز را خواندم و بعد از نماز به دلم افتاد که نامه را به حضورش نبرم و آن را پاره کرده و از شهر مدینه بیرون آمدم و در همین موقع که به راه افتاده بودم، پیکى از راه رسید و لباسى را که در بقچه اى پیچیده بود، به همراه داشت. او از اهل کاروان از محمد بن سهل قمى مى پرسید تا اینکه به من رسید و مرا شناخت. به من گفت: مولاى تو! (امام جوادعلیه السلام) این لباس را برایت فرستاده است. لباس هاى تقدیمى امام، دو لباس نرم و نازک بودند.

:: موضوعات مرتبط: اهلبیت (ع)

ن : حميد